سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

52

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

علوّ و نيزهء تدبير هيچ ازينها را در موضع او صرف نمىكنى تو درين خانقاه قالب اين سلاح شورى مىكنى چرا روزى نبرد نيايى و در راه « 1 » كراكند جنگى نكنى تا ظفر يا بى يا كشته شوى از درياى هواى محبّت آب اين كلمات بحوض گوش تو فرومىآيد تا تو در كار آيى اكنون معنى از تو همچون آبيست كه بوقت بيدارى از دلت بيرون مىروژد و در تنت پراكنده مىشود و از چشمهء پنج حواس تو روان مىشود و بوقت خواب آن آب فرومىرود و بموضع ديگر بيرون مىآيد و باز بوقت اجل فروتر مىرود به درياى خود باز مىرسد تا به زير عرش يا بثرى اگر آب از رگ كژ و شور باشد در خواب همان كژ و شور باشد و در وقت بيدارى همان كژ و شور باشد و اگر تلخ باشد همان تلخ باشد و اگر خوش و شيرين باشد همان خوش و شيرين باشد و چون بميرد به همان رگ خود بازرود همچنانك در سنگها رگهاست از لعل و ياقوت و زر و نقره و سرب و نمك و نفط و سيماب امّا چون تو راست باشى در خواب و بيدارى هيچ تفاوت نكند از بهر اين معنى است كه نوم العالم عبادة يعنى آب ادراكت چون از چشمه‌سار دماغت تيره برآيد در خواب هم تيره باشد راست نبيند زيرا كه از درياى سودا موج زند و در مشرعهاى سينها درمىآيد اى اللّه از آسيب آن موج ما را نگاه‌دار ، چون تو شب به پاكى و به طهارت خفتى همه شب در عبادت باشى چون تو ظاهر پاك دارى پاره‌پاره باطن و دل تو پاك شود از سوداهاى فاسد و روح تو در خواب بهواها و صحراهاى خوش رود و تن درست شود و قوّتى گيرد و تخمهاى انفاس تو چون گندمى كومى « 2 » آكنده باشد و چون بيدارى شوى آن تخم را بهر كسى كه بكارى همه سنبل طاعت و خيرى پديد آيد و اگر ناپاك خفتى تخم انفاس سستى پذيرد ديوك زده و مغز خورده و پوست مانده و چون بيدار شوى بر سنبل نفست چندان ديو نشسته باشد و مىخورد تا ازو چيزى نرويد و اللّه اعلم . فصل 39 وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً « 3 » گفتم اى آدمى جهدى كن تا از التباس بيرون آيى آخر از خاك پليتهء كالبدت را و از آب روغن او ساختند و

--> ( 1 ) - ظ : راهى كه . ( 2 ) - د : كوهى . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 25 آيهء 47 .